سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

راین جهانی از زیبایی - هزارمظهراستقامت
سعی می کنم مثل خود انقلابیون، ساده و بی تکلف و آرایش بنویسم و در همین راستا و در همین ابتدا بعنوان مدخل بحث با یک امر شخصی خودم شروع می کنم: برای من یکی از چیزهایی که باور واقعی و راستین را به حی و حاضر بودن باریتعالی، یادآوری و تحکیم می بخشد، موضوع قدرناشناسی برخی از خلق و ناسپاسی علنی و عمومی که بعضا رخ می دهد. تجربه بسیار داشته و شاهد بوده ام که کسانی که در جامعه ما خدمتی اجتماعی کرده اند و می کنند و به دلایل گوناگون و متعدد که از حوصله این بحث خارج است، آن چنان که باید مورد سپاس برخی از خلق خدا و همنوعان خود واقع نمی شوند.
 
انقلابی بین نسلی
 
سخنم معطوف به انقلابی راستین و مردمی از آغازفعالیت تا مرگ، سرکارخانم مرضیه حدیدچی(طاهره دباغ) است که چند روز پیش درگذشت و به زعم نویسنده مراسم تشییع و یادبودش(روزشنبه) به آن شکلی نبود که نشان دهنده سپاس و یا عدم فراموشی برخی کسانی باشد که اکنون مصادر امور در اختیار دارند.
 
وااسفا! نویسنده هیچگاه توفیق حضور در محضر این مجسمه زن اجتماعی و انقلابی و خدوم ملت و همکلامی با ایشان را نداشته ام اما نکاتی در شخصیت آن معظمه یافته ام که دریغم آمد به رسم قدرشناسی این سطور رقمی نشوند.
مراسم های یابود در جامعه ما دو کارکرددارند یکی جمع شدن و کثرت آمرزش خواهی برای فرد درگذشته از باریتعالی و دیگر ابراز قدرشناسی شرکت کنندگان از متوفی.
 
مراسم تشییع و یابود مرحومه دباغ می توانست بهتر از این و باشکوه برگزار شود و شماری بسیاری را در این مراسم شاهدباشیم، که این کثرت وانبوه شرکت کنندگان و شکوه مراسم خصوصا با مشارکت بیشتر مسوولان و چهره ها و نیز تحرک رسانه های بخصوص رادیو وتلویزیون میسر می شد.که نشد. این درحالی است اگر بستگان یکی از مسوولان کنونی حکومتی در هر قوه دارفانی وداع گوید، فضای جامعه متاثر از و پر از چنین اتفاقی می شود که برای مرحوم دباغ آنچنان که شایسته مقام والا و یگانه اش بود، اینچنین نشد. نه اینکه او که دنیا را ترک کرده نیاز داشته باشد بلکه برای ماست تا به کم سن و سال تر از خود و جامعه نشان دهیم که قدرشناسیم.
 
می گویم یگانه و والا بدلیل اینکه هیچ زن مسلمانی همچون او مبارزه نکرده و حتی پیشگام مبارزان مرد نبوده است او در حالی که در کمیته مشترک ضدخرابکاری دختران خُردش دربرابرش کتک می خوردند، لب نگشود. حتی اگر سوزن به زیر ناخنهایش می کردند و سیگار بازجویش بر بدن او خاموش شد. 
 
او معتمدترین زن نزد امام راحل بود به طوری که اگر کسالتش اجازه می داد تنها زنی می شد که با پرواز 12 بهمن همراه امام وارد ایران شد، چرا که امام چنین اجازه و اعتمادی را برای این پرواز صادر کرده بودند. او تنها زنی بودکه در هیات اعزامی امام نزد گورباچف حضور داشت و بالاتر و مردمی تر از همه؛ او تنها مقام حکومتی جمهوری اسلامی بود که برای عمل نیکوکارانه کمک به خانواده ای نیازمند، مسافرکشی می کرد و حیرت انگیز که براثر اتفاقی ناخواسته این مساله آشکار شد و گرنه این موضوع مثل بسیاری خدمات او مکتوم و خاموش می ماند. 
 
بسان دباغ از انقلابیون نسل اول کم نیستند که با خدای خود معامله کردند و اکنون گوشه گزیده اند و یا هنوز فعالیت دارند اما تمایلی به پروپاگاندا و علنی کردن آن را و ابراز قدرشناسی از خود را ندارند اما ما که باید ادب و وظیف خود را در قدرشناسی نشان دهیم. روی سخن متوجه تصمیم گیران است و نه مردم که عموماً قدرشناسی خود را زمانی که باید ابراز می کنند.
 
اما سوای همه اینها و به غیر از دو کارکردی که اشاره شد کارکردی دیگری متاثر از شرایط جامعه امان برای مراسم انقلابیون راستین همچون مرحومه دباغ ، می توان سراغ گرفت و افزود و آن کارکرد الگویی امثال مرحومه دباغ و مراسم های یادبود او بخصوص در شرایطی است که برخی مسوولان با برخی حاشیه های مدیریتی- مالی خود به اعتماد حاکمان و مردم ضربه زده اند. الگوی دباغ می تواند این را به مردم بگوید که امثال او را داریم که به قدرت نرسید تا منتفع شود. او زلال انقلابیون بود.       
  
امروزه ما به الگوهایی مثل دباغ بیش از هر زمانی دیگر نیاز داریم. ویژگی ماندگاری که امثال دباغ دارند  نه تنها تاریخ بر آنها غبار نمی نشاند بلکه تحولات در گذر زمان آنها را مورد نیاز و کاربردی تر می سازد.درگذشت او و آیین های بزرگداشت و یادبود او از جمله بهترین فرصت ها بشمار می آیدتا وجود انقلابی بی توقع او یادآوری شود.
 
ماباید یاد بگیریم به پیشگامان انقلاب احترام بگذاریم و این رفتاری برای نسل های آینده باشد آن هم بدلیل اینکه بیشترین خلوص رفتار اجتماعی را در آن نسل می توان سراغ داشت کسانی که به استقبال محنت و رنج رفتند تا به آرمان هایشان نزدیک شوند.او تجسم اندیشه فقهی بنیانگذار جمهوری اسلامی در اجتماعی بودن و فعالیت اجتماعی زن مسلمان است.
 
* حبیب الله معظمی

برچسب‌ها: دباغ
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1395ساعت 10:28  توسط غلامرضابالایی راینی  |  نظر بدهید

[ دوشنبه 95/9/8 ] [ 10:33 صبح ] [ غلامرضابالایی راینی ]
مقام معظم رهبری: نگذارید نسبت‌های واقعی آیت الله طالقانی به نسبت‌های غیر واقعی تبدیل شود شخصیّت های ماندگار تاریخ از این جور فضائل در وجودشان مستتر است؛ اینها را بایستی باز کرد، شناخت، معرفی کرد. رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران بر تجلیل از شخصیت مرحوم آیت الله طالقانی تاکید کردند و گفتند: آقای طالقانی واقعا سزاوار و شایسته این است که از ایشان تجلیل بشود، نگذارید نام و خصوصیات ایشان فراموش بشود و نسبت های واقعی ایشان با انقلاب، تبدیل بشود به نسبت های غیر واقعی. به گزارش عصر ایران به نقل از به نقل از دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری، متن بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی که در 25 مردادماه 1395 انجام شد به شرح زیر است: «بسم الله الرّحمن الرّحیم (1) اوّلاً از آقازاده مرحوم آقای طالقانی (رحمةالله علیه) و دوستان همکارشان تشکّر میکنیم که نام طالقانی و بیت طالقانی را همچنان که آن شخصیّت زندگی کرد و بود، حفظ کردند. بعضی از بیوت و وابستگان به شخصیّت ها، بعد از آنکه آن شخصیّت پایش از این عالم مادّی بریده میشود و بیرون میرود، نام او را حفظ میکنند لکن محتوای او را بکلّی -گاهی اوقات به 180 درجه عکس- تغییر میدهند. شاید اگرچنانچه ایشان -که خب در بین برادرها به این مسئله همّت گماشتند- همّت نمیکردند و پا جلو نمیگذاشتند، شاید سرنوشت آقای طالقانی هم به همان سرنوشت دچار میشد؛ امّا خب الحمدلله شما توانستید چهره ی آقای طالقانی را حفظ کنید. آقای طالقانی، یک شخصیّت بسیار مغتنمی بود. این جهاتی که جنابعالی ذکر کردید،(2) واقعاً در ایشان بود. خدای متعال یک قالب خوبی در ایشان متجلّی کرده بود؛ یک انسان صریح، باصفا، باصداقت. از جمله ی خصوصیّات آقای طالقانی، یکی صفای ایشان بود؛ آدم باصفایی بود، آدم باصداقتی بود. وقتی انسان با ایشان می نشست، جز یکرنگی و صفا و راستی، واقعاً انسان هیچ چیز نمیدید. ما با ایشان جلسات طولانی [داشتیم ]؛ بنده هر وقت تهران می آمدم -آن وقتهایی که ایشان از زندان آمده بودند بیرون- منزل ایشان حتماً یک بار، دو بار میرفتم، می نشستیم دو ساعت با ایشان صحبت میکردیم؛ آدم لذّت میبرد از صفا و صداقت این مرد؛ این یکی از خصوصیّات ایشان بود. در عین این صفا و صداقت و راستی و درستی، مردی بود در کمال اعتماد به نفس؛ یعنی یکی از خصوصیّات ایشان، اعتماد به نفس بود؛ مطلقاً تحت تأثیر قدرتها و ظواهر و مانند اینها قرار نمیگرفت. من اوّلْ باری که آقای طالقانی را دیدم، یا آخر سال 42 بود یا اوائل 43 که ایشان در عشرت آباد محاکمه میشدند. رفتم من در دادگاهشان [شرکت کردم ]؛ گفتند دادگاه عمومی است منتها صندلی محدودی گذاشتند؛ ما خیلی زود رفتیم آنجا که شرکت کنیم و الحمدلله جا پیدا کردیم، رفتیم داخل. من تا آن وقت آقای طالقانی را از نزدیک ندیده بودم؛ ایشان و مرحوم مهندس بازرگان و دیگران بودند -آن عدّه ی نهضت آزادی- که آنجا محاکمه میشدند و به نظرم آن محاکمه ی دوّم هم بود؛ از آن دادگاه های پنج قاضی که پنج نفر آن بالا با درجه و نشان و واکسیل(3) و اینها نشسته بودند؛ آقای طالقانی هم آن جلو بی اعتنا نشسته بود؛ اسم ایشان را آوردند، ایشان باید بلند میشد حرف میزد، [ولی ] ایشان اعتنایی نکرد، همان طور که نشسته بود و عصا هم دستش بود -آن وقت با اینکه سن ایشان هم زیاد نبود امّا عصا داشت؛ این عصا هم دستش بود- اصلاً اعتنایی نکرد، بلند نشد، جواب نداد؛ یعنی این جور بود، آن دادگاهی که جوری آن را ترتیب میدادند که آن متّهم خودش در آن به اصطلاح هیمنه ی ظاهری دادگاه هضم بشود -معمولاً این جور بود؛ ما هم چند بار دادگاه رفتیم، دیدیم- ایشان اصلاً و مطلقا اعتنائی نداشت. وقت تنفّس هم ما رفتیم جلو، ایشان با ما گرم، گیرا -حالا بنده آن وقت یک طلبه ای مثلاً بودم، یک طلبه ی جوانی؛ و شنیده بودند من چون اندکی قبلش زندان قزل قلعه بودم و ایشان و مهندس بازرگان شنیده بودند- [وقتی ] بنده را معرّفی کردند، گرم گرفتند، محبّت کردند؛ به آن مقامات، بی اعتنا؛ به ما که یک طلبه ای بودیم، این جور گرم و گیرا و با محبّت و مانند اینها. خود ایشان میگفتند در مسجد هدایت که مال هدایتها و خاندان هدایت و مربوط به آنها بود که اینها فواتحشان را اینجا میگرفتند -در فواتح خاندان هدایت که یک خاندان قدیمی مرتبط با دربار و دستگاه بودند؛ خب ایشان هم پیش نماز مسجد هدایت بودند و گاهی شرکت میکردند- من رفتم؛ یکی از زنهایشان یا مردهایشان مُرده بودند و مجلس ترحیم داشتند و من هم آنجا رفتم؛ دمِ در، این امرای بلندپایه با درجه های سرلشکری و سپهبدی و فلان همین طور ایستاده بودند با لباس های فلان؛ از جمله، آن ارتشبد هدایت معروف آن زمان هم ایستاده بود؛ ایشان گفتند من نگاه کردم دیدم من در ردیف اینها نمیتوانم [بنشینم ]، رفتم آن طرف یک جایی نشستم. ایشان میگفت بعد گذشت این قضیّه، افتادیم زندان -در همین اواخر بوده؛ به نظرم این زندانهای آخر بوده- من در حیاط زندان قصر داشتم میرفتم و قدم میزدم؛ دیدم یک نفر آمد جلوی من و [گفت ] قربان! سلام عرض میکنم، خم شد و تعظیم کرد به من و [گفت ] سلام عرض میکنم؛ [گفتم ] علیکم السّلام، شما کی هستید؟ [گفت ] بنده هدایت؛ معرفی کرد خودش را و معلوم شد بله، ارتشبد هدایت است و حالا افتاده زندان. ایشان میگفت دیدم آن آدم با آن جاه و جلال و با آن کَرّوفَر، یک آدم کوچک حقیرِ واقعی است؛ ولی من نه در آن مجلس نه اینجا، فرقی نکرده بودم، من همین خودم بودم! این جور بود، با این اعتمادبه نفس و احساس شخصیّت. این هم ناشی از ایمان بود. ایشان واقعاً مؤمن بود. آن وقت همین ایشان، در مقابل امام تواضع میکردند. من تواضع ایشان را در مقابل امام دیدم، هم در غیاب امام، هم در حضور امام. در غیاب امام ایشان به بنده گفتند که آقای خمینی گاهی یک حرفهایی میزند که به نظر آدم نشدنی می آید، بعد می بینیم واقعاً شد، ایشان به یک جایی متّصل است! یعنی برداشت آقای طالقانی این بود -به این مضمون، حالا عین عبارت ایشان یادم نیست- میگفت از یک جایی به ایشان خبر میرسد، به یک جایی ایشان متّصل است. در حضور امام هم من دیده بودم، ایشان کمال تواضع را در مقابل امام میکردند؛ این آدمی که آن جاه و جلال آن دستگاه ها برایش صفر بود و هیچ نبود، در مقابل امام تواضع میکرد. شخصیّت های ماندگار تاریخ از این جور فضائل در وجودشان مستتر است؛ اینها را بایستی باز کرد، شناخت، معرفی کرد. به هرحال این تشکیلات شما تشکیلات خوبی است و آقای طالقانی واقعاً سزاوار و شایسته این است که از ایشان تجلیل بشود، احترام بشود؛ نگذارید نام ایشان فراموش بشود و خصوصیّات ایشان فراموش بشود و نسبت‌های واقعی ایشان با انقلاب، تبدیل بشود به نسبت های غیر واقعی؛ اینها را باید مانع بشوید و نگذارید. ان شاءالله موفّق و مؤیّد باشید.» 1) در ابتدای این دیدار -که در چارچوب دیدارهای دسته جمعی برگزار شد- آقایان سیّدمهدی طالقانی (فرزند آیت الله طالقانی) و موسی حقّانی (مسئول ستاد) مطالبی بیان کردند. 2) اشاره ی مسئول ستاد به این مطلب که در دیدار قبلی ستاد بزرگداشت آیت الله طالقانی، معظّمٌ له در 1389/12/19، بر مجاهد بودن و انقلابی بودن شخصیّت آیت الله طالقانی تأکید فرمودند. 3) رشته های به هم بافته ای که بر شانه ی لباسهای رسمی نظامی می آویزند.


[ یکشنبه 95/6/21 ] [ 3:55 عصر ] [ غلامرضابالایی راینی ]
معرفی راین در یک نگاه::

در سال 1324 هجری شمسی راین اولین شهری بود که مردمانش برای خود یک مدیر انتخاب کردند و همین موضوع باعث شد که در سال 1325 بخشداری راین تاسیس شد .قریب به هفتاد سال است که بخشداری راین در حال فعالیت است.به دلایل مختلف در گذشته راین پیشرفت زیادی نداشت اما طی چند سال اخیر اقدامات موثری انجام شده است که در حال حاضر نیز با شدت بیشتری ادامه دارد. بخش راین مستعد فعالیت های کشاورزی ، معدنی ، صنایع دستی و گردشگری است . مرکز این بخش وسیع نیز راین نام دارد . شهر تاریخی ، با صفا و خوش آب و هوای راین در فاصله 100 کیلومتری جنوب کرمان و در مختصات جغرافیایی به طول 4408/57 درجه وعرض 5975/29 درجه ، بر دامنه مرتفع ترین کوه جنوب ایران، کوه هزار با ارتفاع 4501 متر ¹ ) قرار دارد.
بر اساس کتب تاریخی ، راین منطقه ای با قدمت و تمدن کهن ، در زمان ساسانیان به واسطه قرار گرفتن در بزرگراه غرب به شرق و مسیر کرمان به جیرفت و بندرعباس ، موقعیتی مناسب داشته و یکی از مراکز دادوستد کالا و همچنین بافت پارچه های ارزشمندی بوده است که در خراسان و مصر و عراق با رغبت خریده می شدند. این منطقه در گذشته یکی از مراکز ساخت صنایع دفاعی مانند شمشیر و تفنگ نیز بوده است

وزیری ، مؤلف کتاب جغرافیای کرمان، آن را چنین توصیف کرده است : «باغستانی فسیح ، مرغزاری بدیع، آبش با سلسبیل برادر و هوایش با فردوس برابر» .

راین در یک نگاه :

تاریخی : ارگ راین با مساحتی بیش از 20000 متر مربع ( بزرگترین بنای خشتی ، بعد از ارگ بم )

تفریحی : آبشار راین ، مناظر زیبای اطراف آن و چشمه سارهای کوه هزار

زیارتی : مرقد مطهر امامزاده های شیرخدا ،سلطان سید علی ، شاهزاده زید،سید محمدزمان و بی بی منصوره

زمین شناسی : بزرگترین دهانه آتشفشانی منطقه راین در نزدیکی روستای قلعه حسنعلی

ورزشی : صعود به قله هزار (بام جنوب ایران)

معدنی : 1-معادن مرمر سبز ، صورتی و سفید 2 - معادن سولفات سدیم 3- مس 4 - سنگ آهن 5- زئولیت

چشمه های آب معدنی : در مسیر یکی از رودخانه های کوه هزار ، چشمه های آب معدنی از دسته آب‌های کلروره سدیک بی‌کربنات کلسیک سنگین و مشابه آب معدنی اوریاژ ایزر فرانسه وجود دارد . آب این چشمه ها خوراکی نیست اما گفته می شود برای درمان خارجی بیماری های راشیتیسم ، لنفاتیسم و رماتیسم موثر هستند.

صنایع دستی : فلز کاری ، قالیبافی

:کانال راین زیبا...

@Rayen_Ziba

[ جمعه 95/4/4 ] [ 1:5 عصر ] [ غلامرضابالایی راینی ]
معرفی راین در یک نگاه::

در سال 1324 هجری شمسی راین اولین شهری بود که مردمانش برای خود یک مدیر انتخاب کردند و همین موضوع باعث شد که در سال 1325 بخشداری راین تاسیس شد .قریب به هفتاد سال است که بخشداری راین در حال فعالیت است.به دلایل مختلف در گذشته راین پیشرفت زیادی نداشت اما طی چند سال اخیر اقدامات موثری انجام شده است که در حال حاضر نیز با شدت بیشتری ادامه دارد. بخش راین مستعد فعالیت های کشاورزی ، معدنی ، صنایع دستی و گردشگری است . مرکز این بخش وسیع نیز راین نام دارد . شهر تاریخی ، با صفا و خوش آب و هوای راین در فاصله 100 کیلومتری جنوب کرمان و در مختصات جغرافیایی به طول 4408/57 درجه وعرض 5975/29 درجه ، بر دامنه مرتفع ترین کوه جنوب ایران، کوه هزار با ارتفاع 4501 متر ¹ ) قرار دارد.
بر اساس کتب تاریخی ، راین منطقه ای با قدمت و تمدن کهن ، در زمان ساسانیان به واسطه قرار گرفتن در بزرگراه غرب به شرق و مسیر کرمان به جیرفت و بندرعباس ، موقعیتی مناسب داشته و یکی از مراکز دادوستد کالا و همچنین بافت پارچه های ارزشمندی بوده است که در خراسان و مصر و عراق با رغبت خریده می شدند. این منطقه در گذشته یکی از مراکز ساخت صنایع دفاعی مانند شمشیر و تفنگ نیز بوده است

وزیری ، مؤلف کتاب جغرافیای کرمان، آن را چنین توصیف کرده است : «باغستانی فسیح ، مرغزاری بدیع، آبش با سلسبیل برادر و هوایش با فردوس برابر» .

راین در یک نگاه :

تاریخی : ارگ راین با مساحتی بیش از 20000 متر مربع ( بزرگترین بنای خشتی ، بعد از ارگ بم )

تفریحی : آبشار راین ، مناظر زیبای اطراف آن و چشمه سارهای کوه هزار

زیارتی : مرقد مطهر امامزاده های شیرخدا ،سلطان سید علی ، شاهزاده زید،سید محمدزمان و بی بی منصوره

زمین شناسی : بزرگترین دهانه آتشفشانی منطقه راین در نزدیکی روستای قلعه حسنعلی

ورزشی : صعود به قله هزار (بام جنوب ایران)

معدنی : 1-معادن مرمر سبز ، صورتی و سفید 2 - معادن سولفات سدیم 3- مس 4 - سنگ آهن 5- زئولیت

چشمه های آب معدنی : در مسیر یکی از رودخانه های کوه هزار ، چشمه های آب معدنی از دسته آب‌های کلروره سدیک بی‌کربنات کلسیک سنگین و مشابه آب معدنی اوریاژ ایزر فرانسه وجود دارد . آب این چشمه ها خوراکی نیست اما گفته می شود برای درمان خارجی بیماری های راشیتیسم ، لنفاتیسم و رماتیسم موثر هستند.

صنایع دستی : فلز کاری ، قالیبافی

:کانال راین زیبا...

@Rayen_Ziba

[ جمعه 95/4/4 ] [ 1:4 عصر ] [ غلامرضابالایی راینی ]
بر اساس تعلیمات باستانی، روح انسان یا «بدن مقدس درون» او مرکب از هفت خاصیت است که هر یک تحت تاثیر یکی از سیارات هفتگانه‌اند. «آتش» موجب زندگی، «خام» به وجود آورنده توانایی احساس کردن، «آب» موجب قدرت بیان، «هوا» حس چشایی، «مه» موجد حس بینایی...

  عدد هفت عددی است که شاید مثل همه? عدد‌های دیگر در نظر ما عادی جلوه کند اما نگرش ما وقتی متبلور می‌شود که خواص عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه «هفت»‌هایی در زندگی ما وجود دارند و ما در گیر و دار زندگی ماشینی و با بی‌تفاوتی از کنار آن‌ها رد می‌شویم مثلا شاید جالب باشد که بدانیم، رنگین کمان دارای هفت رنگ است.

عجایب جهان، هفت تا هستند. (که به عجایب هفت گانه معروفند) یا در یونان باستان، اسطوره‌ای با نام هفت خدای، در ذهن مردم نقش بسته است، ویا شهر عشق، که دراشعار عطار آمده است، هفت شهر می‌باشد، سوره? مبارکه حمد، که اوّلین سوره? قرآن کریم است، هفت آیه دارد. آسمان دارای هفت طبقه است. بهشت وجهنم هر کدام دارای هفت طبقه و درجه هستند و طواف خانه خدا هفت دور است، موسیقی ایران و یونان هفت دستگاه داد، هفت نوع ساز بادی وجود دارد و علاوه بر این هفت نت موسیقی وجود دارد (دو، ر، می‌، فا، سل، لا، سی) و… .

مطالبی خواندنی درباره عدد 7 و عجایب آن!

تاریخچه

در سال 1889 میلادی کتابی ار یک جهان گرد منتشر شد که از جمله روش شمردن را در میان قبیله‌ای از تورس شرح داده است. این‌ها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می‌کردند: یک و دو. برای عدد سه می‌گفتند «دو و یک» برای چهار «دو و دو»، برای پنج «دو و دو یک» و برای شش «دو و دو و دو» ولی برای عددهای بزرگ‌تر از 6، هر قدر بود، می‌گفتند «خیلی». گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده? نوزدهم است ولی می‌تواند گواهی بر شیوه? شمردن در آغاز شکل گیری مفهوم عدد در میان انسان‌های نخستین باشد.

بعد‌ها که برای عددهای بزرگ‌تر هم نامی در نظر گرفتند به احتمالی برای عدد «هفت» از‌‌ همان واژه? قبلی «خیلی» یا «بسیار» استفاده کردند. عدد هفت که سده‌های متوالی برای آن‌ها نا‌شناخته بود، اندک اندک به صورت عددی مقدس در آمد. وقتی که مصری‌ها، بابلی‌ها و دیگر امت‌ها توانستند پنج سیاره? نزدیک‌تر به خورشید را بشناسند، با اضافه کردن ماه و خورشید، به عدد هفت رسیدند و این بر تقدس عدد 7 افزود وقتی در قصه‌های کهن‌تر، که تا زمان ما هم ادامه پیدا کرده است، صحبت از شهری می‌شود که هفت برج و هفت بارو داشت، به معنای آن است که این شهر برج و باروهای بسیار داشت. هفت آسمان و هفت دریا و هفت کشور، به معنای آسمان‌ها و کشور‌ها و دریاهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا (نه کم و نه زیاد).

هنوز در زبان فارسی اندرز می‌دهند «هفت بار گز کن یک بار پارچه کن». این جمله به معنای آن نیست که برای دقت کار و کم کردن اشتباه در اندازه گیری یا هر کار دیگری باید درست 7 بار آزمایش کرد، نه شش یا هشت بار. در اینجا هم هفت به معنی «بسیار» است. عدد13 هم چنین سرنوشتی دارد….

تعدادی از مشهور‌ترین 7‌های جهان عبارتند از؛


هفت طبقه بهشت


بر اساس آیات قرآن و مفسران احادیث، بالا‌ترین درجه سعادت معنوی، ورود به طبقه هفتم بهشت است. مسلمانان به وجود هفت طبقه یا مرحله آمرزش و بهشتی شدن اعتقاد دارند. این طبقات هفتگانه همانهایی هستند که طی شده است.

هفت گناه کبیره


هفت گناه کبیره گناهانی هستند که در زمان تاریخ بسیار قدیم رهبانیت مسیحی مشخص شده و در قرن ششم میلادی توسط پاپ گرگوری اول یا گرگوری کبیر در یک دسته قرار گرفته‌اند. این گناهان عبارتند از: تکبر، طمعکاری، شهوت در معنای تمایل بیش از حد یا نامشروع جنسی، حسادت، شکم پرستی که معمولا مستی نیز در آن منظور می‌شود و تنبلی. همف گناه کبیره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه‌ها، نمایشنامه‌های اخلاقی و هنر اروپای قرون وسطی بوده است.

هفت کلمه آخر


هفت کلمه آخر، به آخرین جمله حضرت عیسی بر صلیب اشاره دارد. این کلمات از این قرارند:
خدای من، چرا مرا به خود واگذاشتی؟

هفت علم انسانی (علوم سبعه)


طبقه بندی آزاد موضوعاتی که از قرن پنجم میلادی به بعد، دربرگیرنده برنامه آموزشی غرب در قرون وسطا بود. به نظر می‌رسد که نام «علوم انسانی» برگرفته از رساله «سیاست» ارسطو باشد که در آن از «شاخه‌هایی از دانش که شایسته انسان آزاد است»، یعنی دانش اولیه‌ای که برای یک شهروند با تحصیلات مناسب لازم است، سخن گفته است. این علوم عبارتند از علوم سه گانه: دستور زبان (ادبیات)، علم بیان و دیالکتیک (مباحثه و مکالمه) و علوم چهارگانه که پیشرفته‌تر بوده و از این قرارند: حساب، هندسه، موسیقی و نجوم.

عجایب هفتگانه طبیعی


کوه اورست در مرز نپال و چین، آبشار ویکتوریا در آفریقا، گرند کنیون Grand Canyon آمریکا، ساحل مرجان بزرگ استرالیا، سپیده دم شمالی قطب شمال، آتشفشان و پاریکوتین Paricutin در مکزیک و بندر ریو دوژانیرو برزیل.


هفت مرد فرزانه


نامی که در سنت یونانی به هفت تن از سیاستمداران، قانونگذاران و فیلسوفان قرن 7 و 6 قبل از میلاد داده شد. این فرزانگان عبارتند از: «سولون» قانونگذار یونانی، «تالس» فیلسوف اهل می‌لتوس، «پیتاکوس» فرمانده نظامی اهل می‌تیلن، «کلئوبولوس» فیلسوف اهل رودس، «شیلون اسپارتی» از ناظران شاه، «بیاس» فرزانه‌ترین هفت فرزانه، اهل پری ین و «پریاندر» حاکم مستبد کورنتی.

هفت دریا


شامل دریاهای قطب شمال و قطب جنوب، اقیانوس آرام شمالی و جنوبی، اقیانوس اطلس شمالی و جنوبی و اقیانوس هند.

هفت حس


بر اساس تعلیمات باستانی، روح انسان یا «بدن مقدس درون» او مرکب از هفت خاصیت است که هر یک تحت تاثیر یکی از سیارات هفتگانه‌اند. «آتش» موجب زندگی، «خام» به وجود آورنده توانایی احساس کردن، «آب» موجب قدرت بیان، «هوا» حس چشایی، «مه» موجد حس بینایی، «گل‌ها» به وجود آورنده حس شنوایی و «باد جنوب» به وجود آورنده حس بویایی.

هفتمین پسر از هفتمین پسر


همانطور که گفتیم هفت جادویی‌ترین اعداد است و در معرفت قومی، هفتمین فرزند پسر از هفتمین پسر یک خانواده با نیروهای قدرتمند جادویی و شفادهندگی متولد می‌شود. او پیشگو است و از قدرت‌های عجیبی برخوردار است.

عجایب هفتگانه قرون وسطی


آمفی تئا‌تر روم، کاتاکومبهای (سرداب) اسکندریه مصر، دیوار بزرگ چین، استون هنج در ویلتشایر انگلستان، برج کج پیزا، برج چینی (از جنس چینی) نانکینگ، مسجد ایاصوفیه در استانبول.

هفت و…


نزد بسیاری از اقوام عهد باستان «هفت» عدد ویژه‌ای بود. در فلسفه و نجوم مصریان و بابلی‌ها، عدد هفت به عنوان مجموع هر دو زندگی، سه و چهار، جایگاه ویژه‌ای داشت. (پدر و مادر و فرزند؛ یعنی سه انسان، پایه و اساس زندگی هستند و عدد چهار مجموع چهار جهت آسمان و باد است.)

ایرانیان قدیم در آیین زرتشت، اهورامزدا را مظهر پاکی می‌دانستند و برای او هفت صفت را بر می‌شمردند و در مقابل او اهریمن را پدید آورنده? پلیدی‌ها می‌دانستند و می‌گفتند در پیرامون اهورامزدا فرشتگانی هستند که مظاهر صفات حسنه هستند و برای احترام به آن‌ها که اول هرکدامشان سین بود هنگام سال تحویل سفره می‌گستراندند و هفت قسم خوراکی که نام هریک با سین شروع می‌شود: سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سکه، و سبزی را سر سفره می‌گذاردند که به سفره? هفت سین معروف بود.

برای فیلسوف و ریاضیدان یونانی «فیثاغورث» نیز عدد هفت، مفهموم ویژه? خود را داشت که از مجموع دو عدد سه و چهار تشکیل می‌شود: مثلث و مربع نزد ریاضیدانان عهد باستان اشکال هندسی کامل محسوب می‌شدند، از این رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار برای آن‌ها عدد مقدسی بود. علاوه بر این در یونان هر هفت سیاره را خدایی می‌دانستند: سلن، هیلیوس، آرس، هرمس، زئوس، آفرودیت و کرونوس.

یهودیان قدیم نیز برای عدد هفت معنای ویژه‌ای قایل بودند. در کتاب اول عهد عتیق (تورات) آمده است که خداوند جهان را در شش روز خلق کرد، در روز هفتم خالق به استراحت پرداخت. موسی در ده فرمان خود از پیروانش می‌خواهد که این روز آرامش را مقدس بدارند (روز شنبه و روز تعطیل یهودیان). علاوه بر این در آن کتاب مقدس هفت با عنوان عدد تام و کامل نیز استعمال شده است. از آن زمان عدد هفت نزد یهودیان و بعد‌ها نیز نزد مسیحیان که عهد عتیق را قبول کردند، به عنوان عددی مقدس محسوب می‌شد.

به این ترتیب بود که از دوران باستان هفتگانه‌های بیشماری تشکیل شدند: یونانیان باستان همه ساله هفت تن از بهترین هنرپیشگان نقش‌های سنگین و غمناک و نقش‌های طنز و کمدی را انتخاب می‌کردند. آن‌ها مانند رومی‌های باستان به هفت هنر احترام می‌گذاشتند. روم بر روی هفت تپه بنا شده بود. در تعلیمات کلیسای کاتولیک هفت گناه کبیره (غرور، آزمندی، بی‌عفتی، حسد، افراط، خشم و کاهلی) و هفت پیمان مقدس (غسل تعمید، تسلیم و تصدیق، تقدیس و بلوغ، ازدواج، استغفار و توبه، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس، در آمدن به لباس روحانیون مسیحی) وجود دارد.

برای پیروان محمد (ص) آخرین مکان عروج، آسمان هفتم محسوب می‌شود. در بیست و هفتم ژوئن هر سال، روز «هفت انسان خوابیده» مسیحیان یاد آن هفت برادری را که در سال 251 بعد از میلاد، برای عقیده و ایمان خود، زنده زنده لای دیوار نهاده شده و شهید شدند، گرامی می‌دارند؛ مردم عامه می‌گویند که اگر در این روز باران ببارد، به مدت هفت هفته بعد از آن هوا بد خواهد بود، آن‌گاه انسان باید هفت وسیله? مورد نیازش را بسته بندی کند و با چکمه‌های هفت فرسخی خود به آن دور‌ها سفر کند.

صور فلکی خوشه? پروین یا ثریا به عنوان «هفت ستاره» معروف است، در حالی که حتی با چشم‌های غیر مسلح می‌توان در این صورت فلکی تا یازده ستاره را دید. عرفای بزرگ عشق و وصال را در هفت مرحله و هفت وادی نشان داده‌اند و فاصله? بین هستی و تباهی را پنچ مرحله دانسته‌اند.

در افسانه‌ها نیز با هفت سحر آمیز برخورد می‌کنیم: هفت هری پا‌تر (قسمت هفتم)، سوار ریش آبی هفت همسر داشت، سفید برفی با هفت کوتوله پشت هفت کوه زندگی می‌گرد و افسانه? اژدهای هفت سر…

علاوه بر این می‌توان به هفت پلکان مقبره کورش بزگ، هقت اقلیم، هفت اورنگ، هفت دفتر شاهنامه، هفت پیکر، هفت هیکل، هفت گناه کبیره، هفت خان رستم، هفت الوان، هفت گنج، هفت رکن نماز، هفت تحلیل و هفت طواف (در اعمال حج)، هفت قبله (مکه، مدینه، نجف، کربلا، کاظمین، سا مرا، مشهد) و… اشاره کرد و به این ترتیب بود که تعداد بیشماری هفتگانه در دنیا بوجود آمد و به عدد هفت تقدس خاصی بخشید.


[ جمعه 95/4/4 ] [ 1:3 عصر ] [ غلامرضابالایی راینی ]
گاهی اوقات والدین با تکرار بیش از حد بعضی از جملات سعی می‌کنند فرزند خود را تشویق کنند غافل از اینکه این جملات بیش از اینکه در تربیت فرزندشان اثر مثبت داشته باشد به آنها ضربات منفی وارد خواهد کرد
1- کارت عالی بود
تحقیقات نشان می‌دهد گفتن جملاتی مانند «چه دختر خوبی» یا «کارت عالی بود» پس از هر کار خوبی که فرزندتان انجام می‌دهد نه تنها او را به تایید شما وابسته می‌کند بلکه باعث می‌شود تا او نتواند به انگیزه و توان خود تکیه کند.

2- با تمرین بهتر می‌شود
اینکه ممکن است تکرار یک کار باعث بهتر انجام دادن آن شود درست است اما تکرار این جمله باعث می‌شود فرزند شما برای اینکه یک کار را به بهترین شکل ممکن انجام دهد احساس فشار زیادی بکند . این جمله این پیام را به کودک شما می‌رساند که اگر در کاری اشتباه کردی یعنی اینکه به اندازه کافی تمرین نکرده‌ای.

3- تو حالت خوب است
وقتی کودک شما زمین می‌خورد زانوانش خراش برمی‌دارد و شروع به گریه می‌کند ناخوداگاه شما سعی می‌کنید او را متقاعد کنید که آسیبی به او نرسیده و حالش خوب است. اما این جمله ممکن است حال او را بدتر کند. فرزند شما زمانی گریه می‌کند که حالش خوب نیست. بنابراین وظیفه شما این است که به او در فهم احساساتش کمک کنید. سعی کنید او را در آغوش بگیرید و با گفتن جمله «درد داشت نه؟» او را آرام کنید سپس پایش را پانسمان کنید و با یک بوسه او را به ادامه بازی تشویق کنید.

4- زود باش 
فرزندتان صبحانه خوردن را طول می‌دهد و برای رفتن به مدرسه هیچ عجله‌ای ندارد؟ گفتن جملاتی مانند «زود باش» و «عجله کن» فقط به او استرس بیشتری وارد می‌کند به جای گفتن این جملات لحن صدای خود را آرام‌تر کنید و به او بگویید «بهتر است کارمان را زودتر تمام کنیم» یا «بهتر است عجله کنیم» چنین جملاتی این پیام را می‌رساند که هر دوی شما عجله دارید.

5- من رژیم هستم
اگر از اضافه وزن خود نگران هستید بهتر است این نگرانی را برای خودتان نگه دارید. اگر فرزند شما متوجه شود که شما درگیر اضافه وزن خود هستید، تصویر نادرستی از اندامش در ذهنش شکل خواهد گرفت. ممکن است ناخواسته بذرحساسیت بیش از حد نسبت به وزن و اندام را در ذهن او بکارید. بهتر است به جای اینکه بگویید «چاق شده‌ام، غذا نمی‌خورم «بگویید:» من غذای سالم می‌خورم تا احساس بهتری داشته باشم»
6-پول خرید آن را نداریم

شاید گاهی اوقات وقتی فرزندتان از شما می‌خواهد تا یک اسباب بازی برایش بخرید شما با گفتن جمله «پول ندارم» خودتان را راحت کنید اما چنین جمله‌ای این پیام را می‌رساند که شما نمی‌توانید بودجه خود را به خوبی کنترل کنید و این فرزند شما را از اینکه مبادا روزی فقیر شوید می‌ترساند

7- با غریبه ها صحبت نکن
بسیاری از کودکان در محیط بیرون از خانه حتی بغل غریبه ها هم می‌روند. اگر غریبه با او خوش رفتاری کند، در نظر کودک به هیچ عنوان ناشناس نمی‌آید. به جای اینکه او را از غریبه‌ها بترسانید و بگویید که از آنها چیزی برای خوردن نگیر بهتر است کاری که باید انجام دهد را با لحنی منطقی و ملایم برای او توضیح دهید

8- مراقب باش
شاید در پارک وقتی فرزندتان از سرسره بالا می‌رود مدام به او  می‌گویید«مراقب باش» این جمله باعث می شود تا او تمرکز خود را از دست بدهد. اگر هنگام بازی فرزندتان احساس نگرانی می‌کنید به او نزدیک شوید و تا جایی که می‌توانید ساکت باشید.

 


9- اگر شامت را تمام نکنی از شیرینی خبری نیست
به کار بردن این جمله باعث می‌شود تا فرزندتان احساس نگرانی کند به جای این که از شام خوردن لذت ببرد. به جای چنین جمله تهدید‌آمیزی بهتر است بگویید :«اول شام‌مان را بخوریم و بعد شیرینی !»

 

10- بگذار کمکت کنم
زمانی که کودک شما تلاش فراوانی می‌کند تا با لگوهایش یک ساختمان بسازد بسیار طبیعی است که بخواهید به او کمک کنید اما اگر هر بار وسط بازی او بپرید و به او کمک کنید توانایی‌های کودک خود را زیر سوال می‌برید و او همیشه در انجام کارهایش به دیگران وابسته خواهد بود.


[ جمعه 95/4/4 ] [ 1:1 عصر ] [ غلامرضابالایی راینی ]
اگر این شوخی ها را با همسرتان می کنید انتظار محبت و شادی و گرم بودن خانه و ... را از او نداشته باشید.
 
این شوخی ها شاید عادی به نظر برسد و چندان هم مشکلی در زندگی ایجاد نکند ، ولی فکر نکنید زن و شوهری که با هم مشکل پیدا می کنند ، یک اتفاق خیلی بزرگ بین شان افتاده یا فیزیکی با هم درگیر شدند !
 
من در ابتدای این مقاله اعتراف می کنم که به عنوان یک مرد متاسفانه کم از این شوخی ها نداشته ام !
 
بعضی از موضوعات بسیار ریز در زندگی وجود دارد که اگر آنها را رعایت نکنیم ، رابطه ما با همسرمان را به تدریج خراب می کنند ، پس بیایید با هم این رفتارها را بخوانیم و کنار بگذاریم ! باید بگویم بسیاری از آقایان و مخصوصا پسرهای جوانی که ازدواج می کنند ، هنوز در فضای مجردی به سر می برند و نمی دانند جلوی همسرشان چه باید بگویند و چه نگویند ، اجازه بدهید خیلی ساده تر شوخی های رایج بعضی مردان را با همسرشان بگویم ، البته دقت کنید اینها در فضای عادی و شوخی است :
 
* شوخی های تهدیدی :
 
- طلاق : مثلا همسر شما می گوید "اگه یکماه آشپزی نکنم چیکار می کنی؟" بدترین جواب این است :"خب طلاقت میدم!" بعد هم غش غش میخندید و در پاسخ ناراحتی همسرتان می گویید :"بابا شوخی کردم" همسر شما هم ناراحت می شود و شما او را "بی جنبه" خطاب می کنید و یک شوخی ساده می شود بهانه ای برای جنجال ! خب حالا فرضا اگر خیلی مرد خوبی باشید از دل همسرتان هر طور شده در می آورید، اما یک اتفاق خیلی بد افتاده ، همسر شما نگران و مضطرب می شود، به فکر می رود ، ناراحت می شود ، در رابطه زناشویی اش کمی سرد می شود و ... البته منظورم این نیست که با یک شوخی کوچک همه چیز خراب می شود ، منظور این است که وقتی از این شوخی ها کردید کم کم عادت تان می شود و به تدریج تیشه به ریشه رابطه می زنید.
 
- زن دوم : شب دیر به خانه می آیید ، همسرتان می گوید :"کجا بودی تا این وقت شب؟" شما هم می گویید:"خونه دومی !!!" خیلی شوخی جالبی بود نه ؟ یا مثلا بدون هیچ بهانه ای مسئله زن دوم را مطرح می کنید ! مثلا به بچه هایتان می گویید:" آره دیگه کم کم میخوام یه مامان جدید براتون بیارم!" البته تجربه ی من ثابت کرده مردانی که از این شوخی ها می کنند ، کسانی هستند که هیچ وقت این کار را نمی کنند ! ولی باز هم می گویم این شوخی ها تیشه به ریشه زندگی می زند ، همسر شما مدام در فکر می رود ، شما هم با خودتان فکر می کنید همسرم چقدر شکاک است و زنهای مردم اینطور نیستند و ... ! همین می شود بهانه برای خراب شدن یک رابطه زناشویی.
 
- مرگ و زندان : آقا یک سرماخوردگی کوچک گرفته ، به همسرش می گوید :" خانم اون قلم و کاغذ رو بردار بیار آخرین وصیت هام رو بکنم." یا مثلا زیاد دیدم آقایانی که تا مشکلی در کارشان پیش می آید می گویند :" خانم اون وسایل ما رو جمع کن امروز فرداست که با مامور بیان دنبالم." یا "سعی کن ماهی یه بار بیای ملاقاتم و کمپوت آناناس هم بیاری!" البته اینها نمونه است ولی حرفهایی است که زیاد در زندگی ها می بینم و هیچ پایه و اساسی ندارد و مرد فقط برای شوخی اینها را بیان می کند ، ولی نمی داند با همین شوخی ها به همسرش لطمه روحی می زند و او را نگران و مضطرب می کند.
 
- شوخی های فیزیکی : یک سری شوخی هایی هست که ما در فضای دوستانه خودمان انجام می دهیم ، مثلا با بیل می زنیم توی سر رفیقمان و به مدت نیم ساعت با هم می خندیم ! یا دوستمان با لگد ما را سه متر جلوتر پرتاب می کند ! خب اینها در فضای مردانه همه نشانه محبت و دوست داشتن است ! ولی هرگز از این شوخی ها با همسرتان نکنید ، خانم ها احساسات بسیار قوی ای دارند ، مثلا وقتی شما همسر خود را نوازش می کنید خیلی برای او لذت بخش است ، و برعکس وقتی به شوخی به او ضربه ای می زنید به همان اندازه برایش دردآور و ناراحت کننده است. پس از این شوخی ها هم اصلا نکنید. با یکی از دوستانم بیرون رفته بودیم ، به بهانه ای یک خودکار به همسرش داد ، تا خانم خودکار را گرفت ناگهان از جایش پرید و دوستم زد زیر خنده ، ظاهرا خودکار برقی بود و یک برق چندولت خفیف همسرش را گرفته بود ، این هم جزء شوخی های فیزیکی محسوب می شود که به هیچ وجه ، تاکید می کنم به هیچ وجه نباید مرتکب شوید.
 
- شوخی های حاوی فحش :
 
باز هم این یک نوع دیگر از خوشمزگی های به جا مانده از دوران مجردی است ! البته منظورم از فحش ، حرفی است که توهین تلقی شود ، باز هم می گویم ممکن است این الفاظ در بین دوستان ما نشانه محبت باشد - که البته همان هم غلط است ولی هرگز در ارتباط با همسرتان از این شوخی ها استفاده نکنید ، چیزی که جدیدا در شبکه هایی مثل فیس بوک دیده ام با عذرخواهی از همه دوستان واژه "کثافت" است که مثلا با تغییر شکل "کصافط" می نویسند و بسیار زشت و بی ادبانه است ، و متاسفانه آقایان در رابطه های پیامکی با همسرشان از آن استفاده می کنند یا لفظش را به زبان می آورند ، این هم نمونه ای دیگر از شوخی های خراب کننده رابطه است که نباید مرتکب شوید.میگنا دات آی آر، یا مثلا واژه های دیگر ، بعضی واژه ها را هم مجبورم بگویم که خیلی خانم ها از آن شاکی هستند که آقایان در رابطه با آنها به شوخی به کار می برند مثل "لامصب" "بدبخت" "بیچاره" و ... پس خیلی مواظب این واژه ها باشید ، همسر شما ممکن است چیزی نگوید و یا عادت کرده باشد ، ولی باور کنید شروع با این واژه های ساده زندگی خیلی ها را به مرز طلاق کشانده است. خواهش می کنم از این الفاظ استفاده نکنید.
 
*شوخی های تمسخر آمیز
 
- شوخی در مورد اعضای خانواده : مثلا خانمی به همسرش می گوید :" اگر مشکلی پیش اومد بابای من هست که کمکمون کنه" شما هم قصدی ندارید و به شوخی می گویید :" بابای تو هنوز قسط جهیزیه ات رو داده که بخواد کاری کنه حالا !"
 
این شامل شوخی با اعضای خانواده مخصوصا بزرگترها و پدر و مادر هم می شود ، یعنی فرضا با پدر همسرتان یا مادر همسرتان شوخی ای کنید که دور از شان آنها باشد و یا بی ادبی محسوب شود.
 
- مسخره کردن : مسخره کردن همیشه بد است ، مسخره کردن همسر بدتر و مسخره کردن همسر در حضور دیگران بدترین کار ممکن ! این مسخره کردن می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد ، همسرتان کاری را درست انجام نداده شما با این کلمات او را صدا می کنید " نابغه ! آی کیو ! دانشمند ! "
 
یا مسخره کردن قد ، هیکل یا لهجه همسر که این هم بسیار بد و زننده است ، مسخره کردن غذا را هم زیاد دیده ام ، مثلا به همسرتان می گویید :" عزیزم میشه بگی این غذایی که پختی دقیقا مزه چی میده ؟" و یا :"این غذا رو برم بریزم جلو گربه ها ببینم لب میزنن یا نه !" نکته آخر را هم بگویم ، لطفا اگر این شوخی ها را با همسرتان می کنید ، بدون هیچ تعارفی ، انتظار محبت و شادی و گرم بودن خانه و ... را از او نداشته باشید. یکی از دوستان من که اتفاقا خیلی هم به همسرش علاقه داشت ، به خاطر همین ناشی گری ها و شوخی های بی مورد ، الان در دادگاه خانواده در رفت و آمد برای درخواست طلاق همسرش است. پس لطفا مراعات کنید.


[ دوشنبه 94/12/3 ] [ 5:44 عصر ] [ غلامرضابالایی راینی ]
هر که وصیت نامه بازرگان را بخواند نمی تواند باور کند این متن را مردی با سابقه 60 سال سیاست ورزی نوشته زیرا آکنده از مفاهیم دینی و نه سیاسی است.

متن کامل وصیت نامه مهندس بازرگان
متن کامل وصیت نامه از این قرار است:

 بسم الله الرحمن الرحیم

   کُلُّ مَنْ عَلَیْها فَانٍ. وَیَبْقی وَجْهُ رَبِکَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِکْرامِ.  (1)

     وصیت‏نامه بنده گنه‌کار بی‏‌مقدار، محتاج عفو و رحمت پروردگار و درخواست کننده دعای بندگان مؤمن و مهربان، مهدی بازرگان، به همسر عزیز خود، فرزندان دلبند با همسران گرامی آنها، نوادگان نازنین و به همه خویشاوندان با مهر و صفا، به دوستان ارجمند و به آشنایان و اهل لطف.

  با اقرار به وحدانیت و ربوبیت خالق و با درود بر همه پیامبران علی‌‏الخصوص خاتم آنها محمد مصطفی صلی‌‏الله علیه و آله و سلم و بر اهل بیت طهارت و امامت.

   (1)

  اولین و مهم‌ترین آرزو و توصیه‏‌ام به خانواده و خویشان و دوستان این است که رفتن من برایشان عبرت بوده، به زندگی همیشگی خیلی بزرگ‌تری‌که در پیش‌ دارند- بیشتر از دوروزه دنیای گذران- بیندیشند و تدارک ببینند.

  زندگی بی‏‌مرگ و انتها که خبرش را فرستادگان خدا داده، ما را برحذر از آتش و عذاب و امیدوار به رستگاری و رضوانش کرده‌‏اند، به فرض که کسی یقین به وقوع آن نداشته باشد، دلیل قطعی هم به دروغ بودن و عدم آن ندارد. حال که بنا به خبرها و هشدارهای شخصی چون محمد مصطفی(ص) و کتابی چون قرآن، شدت و مدت عذاب چنان وحشتناک و غیرقابل تحمل است که احتمال وقوعش را هر قدر کم و کوچک بگیریم، مصلحت و منفعت ما ایجاب می‏نماید که با توجه به عظمت واقعه و بی‏نهایت بودن مصیبت، آن را به حساب بیاوریم و راه احتیاط هم که شده باشد در پیش گیریم.

  وصیت من این است که نه آخرت و قیامت را نفی و فراموش کنید و نه روزی رسان و آفریننده خودتان را که برای جهان غیر او صاحب و گرداننده‏ای قابل تصور نبوده، اگر خودمان و جهان، دروغ و خیال نباشیم، او هم دروغ و خیال نمی‏تواند باشد.

  اینک که دنیا و زندگی در مجموعه و متوسط، ناخشنودی و ناراحتی و زیانکاری است و جریان تاریخ بشریت در جهت افزایش گرفتاری‌ها و سختی‌ها یا توسعه ظلم و فشارهاست، باید سعی کنیم در عوض، آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت، آباد و خشنود کننده باشد.
                     
(2)

  دومین توصیه (خصوصی‏ ام) به همسر و فرزندان و کسان، مهربانی و گذشت و خدمت‌گزاری در حق یکدیگر است. مخصوصاً نسبت به مادرها و پدرها، پس از آن برادر خواهرها، زن و شوهرها و بالاخره دیگر خویشاوندان و صله رحم.
 

(3)

  توصیه سوم قبول عذر تقصیرها و قصورهایم در حق خانواده و کسان و دوستان و هموطنان. از همگی حلالیّت می‏طلبم و تقاضای بخشش و دعای خیر دارم، و رساندن این تقاضا به کسانی که در مجلس فاتحه حضور نداشته، آن را نشنیده باشند یا آگاه نشده باشند. هر بدی و نقصان و زیان که به کسی و به کسانی رسانده باشم و به هر گونه و اندازه و ارتباط که باشد، چه فردی و شخصی و چه اجتماعی و عمومی و سیاسی، تقاضایم این است که حلالم نمایید.
   
(4)

کفن و دفن و ترحیم

  «... وَ ما تَدْری نَفْسٌ ماذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِاَی اَرْضٍ تَمُوتُ...» (2)

  برای محل دفن قبری را زیر سر نگذارده‏ام که زحمت بازماندگان کمتر باشد. و محل خاصی را هم در نظر ندارم ولی اگر امکان داشته و خالی از دردسر و اشکال باشد بدم نمی‏آید در مقبره بیات در جوار مرقد حضرت معصومه سلام الله علیها و در کنار پدر و مادر و عده‏ای از برادر خواهرها و عمو و عموزادگان باشد که احتمال سر خاک آمدن و از خدا طلب مغفرت خواستن برای همه به خاک سپردگان بیشتر باشد.

  برای کفن خلعتی سابقاً از سفر حج ‏آورده و در چمدان عنابی‌‏رنگ گذارده بودم که پس از نقل مکان به نارون نمی‏دانم چه شده است.

  برای مجالس ترحیم و تذکر اگر چه بیشتر جنبه تشریفاتی و تکلف پیدا کرده و جزو آداب و حساب‌های سیاسی و گروهی شده، دردی از دنیا و آخرت مردگان و زندگان دوا نمی‏کند ولی با احتمال اینکه برای افرادی، مختصر عبرت از مرگ و خشیت از خدا و آخرت حاصل شود و حلالیت و آمرزشی نصیب میت گردد ایراد به برگزاری آن از محل ثلث خودم ندارم خصوصاً اگر همراه با اطعام مساکین و غذای دسته جمعی بدون تعیّن و تشریفات برای بازماندگان و دوستان نزدیک باشد. بیشتر از توصیف و تمجید شخص از دنیا رفته به تذکر قیامت و توجه به آخرت پرداخته شود، توصیه‌‏های (1) و (2) و (3) نیز بد نیست که در مجلس ترحیم خوانده شود.

                             وصیتنامه مورخ 7/10/1373- در خانه نارون

 
    1. رحمن(55) / 26 و 27 : هر چه بر روی زمین است دستخوش فناست. و ذات پروردگار صاحب جلالت و اکرام توست که باقی می‏ماند.

2. لقمان(31) / 34 : ... و هیچ کس نمی‏ داند که فردا چه چیز به‏ دست خواهد آورد و کسی نمی ‏داند که در کدام زمین خواهد مْرد...


[ جمعه 94/11/2 ] [ 9:47 صبح ] [ غلامرضابالایی راینی ]
 حضرت آیت الله العظمی سیستانی مرجع تقلید شیعیان جهان در پاسخ به نامه جمعی از جوانان دانشگاهی و فعال در حوزه های اجتماعی، توصیه هایی را به ایشان سفارش کردند.
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
با عرض سلام و احترام محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی سید علی سیستانی (دام ظله الوارف)
 
ما به عنوان جمعی از جوانان دانشگاهی و فعالان حوزه های اجتماعی از شما تقاضا داریم توصیه ها و نصایحی را که در چنین روزهایی برای ما مفید می باشد و نقش جوانان و وظیفه آنها را تشریح می کند و همینطور دیگر نصایحی که از دیدگاه شما برای ایشان مفید است، بیان فرمایید.
 
جمعی از جوانان دانشگاهی و فعالات اجتماعی
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
الحمد لله رب العالمین والصلاه والسلام على محمدٍ وآله الطاهرین السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
این جوانان عزیز را که همانند جان و خانواده ام برای من اهمیت دارند، به هشت چیز توصیه می کنم؛ توصیه هایی که تمام سعادت دنیا و آخرت در آنها نهفه است و چکیده پیام های خداوند سبحانه تعالی به بندگانش و همینطور پند و موعظه بندگان حکیم و نیکوکارش است و تجارب و علم من به آن منتهی شده است.
 
1- اعتقاد حقیقی به خداوند متعال و سرای آخرت
 
اول: لزوم اعتقاد حقیقی و واقعی به خداوند سبحانه تعالی و سرای آخرت است؛ هیچ یک از شما هرگز در این اعتقاد که دارای دلایل محکم است و منهج قویم به آن حکم کرده، کوتاهی نکند، چرا که هر موجود زنده ای در این دنیا ساخته بدیعی است که بر سازنده توانا و آفریدگار بزرگ دلالت می کند. خداوند متعال پیام هایش را از طریق پیام آورانش پیاپی و به هدف یادآوری فرستاده است و در آنها روشن کرده است که حقیقت این دنیا- آنگونه که او ترسیم کرده است- میدانی است که بندگانش را در آن می آزماید تا ببیند کدام یک ازآنها نیکوکارترند پس آنکه وجود خداوند و سرای آخرت را انکار کند، معنا، افق ها و غایت زندگی از او پوشیده گردیده و راه را گم کند. هر کدام از شما حافظ اعتقاد خود باشد و آن را عزیزترین و مهمترین دارایی خود قرار دهد و تلاش کند تا یقین و اطمینانش به ان بیشتر شود و همواره متوجه آن باشد و با بصیرت و نگاهی نافذ به آن بنگرد که با تحمل سختی و دشواری می توان امید رستگاری داشت.
 
اگر انسان در آغاز جوانی از خود ضعف در دین نشان دهد مثلا نسبت به فریضه ای تنبلی کند و یا سرگرم لذت ها شود، هرگز ارتباطش را با خداوند سبحانه و تعالی قطع نکند و در راه بازگشت، به خود سختی دهد و بداند که اگر انسان در حال قدرت و عافیت مغرور شود و امر خداوند را انکار کند، در حال ضعف و پیری، به ناچار به او باز میگردد پس باید در آغاز جوانی اش- که از مدتی محدود تجاوز نمی کند- در آنچه که در مراحل ناتوانی، سیستی، بیماری و پیری به او روی می آورد، بیندیشد.
 
انسان باید از تردید در اصول ثابت دین پرهیز کند، تحت تاثیر شبهات، افکار ناپخته، لذات دنیوی و تحت تاثیر کسانی که از دین برای منافع شخصی خود بهره می برند، به دنبال شرعیت دادن به اعمال و رفتار خود نباشد که حق با انسان ها قیاس نمی شود بلکه انسان با حق سنجیده می شود.
 
2- آراستگی به اخلاق نیکو و فضایل اخلاقی
 
دومین سفارش من به شما، آراستگی به اخلاق نیکو است؛ چرا که اخلاق نیکو فضایل بسیاری از قبیل حکمت ، بردباری، مدارا، تواضع، تدبیر و صبر و … را در انسان جمع می کند و از مهمترین دلایل سعادت دنیوی و اخروی است و نزدیک ترین مردم به خداوند متعال و سنگین ترین آنها از نظر عمل در روز قیامت، نیکوترین انها از نظر اخلاق است پس باید هریک از شما با پدر و مادر، خانواده، دوستان و عموم مردم خوش اخلاق باشد. اگر در این زمینه در خود کوتاهی دید، خود را واننهد بلکه خویش را مجازات کند و اگر مانعی از ان یافت، ناامید نشود بلکه به خلق نیکو خود را مکلف کند چرا که هرکش خود را به قومی شبیه سازد، رفته رفته از آنها می شود.
 
3- اتخاذ شغل و کسب تخصص
 
سومین توصیه من به شما، تلاش برای یادگیری شغل، حرفه و کسب تخصص و تلاش و کوشش زیاد در آن است؛ چرا که در شغل و حرفه برکات زیادی وجود دارد. هریک از شما بخشی از وقت را در آن صرف می کند، هزینه خود و خانواده اش را تامین می کند، به جامعه اش سود می رساند، به انجام خیرات و کارهای خیر کمک می کند و با آن تجاربی کسب می کند که عقلش را جلا می دهد و بر مهارتش می افزاید و مالش را پاک می گرداند. هر چه در کسب مال رنج و مشقت بیشتر باشد، گواراتر است و برکت بیشتری هم دارد همچنانکه خداوند متعال انسان تلاشگری را که برای کسب و کار به خود زحمت می دهد، دوست دارد و از فرد بیکار، تنبل، سربار دیگران و فردی که اوقاتش را به بطالت و لهو لعب بگذراند، بیزار است. مراقب باشید جوانی هیچ یک از شما بدون شغل یا تخصص سپری نشود. خداوند متعال در جوانان، نیروهایی روانی و جسمی قرار داده است تا از طریق آنها سرمایه زندگی خود باشد و آن را به بطالت و لهو لعب سپری نکند.
 
باید هریک از شما به شغل و تخصص خود اهتمام ورزد تا در آن به مهارت کامل دست یابد. پس کسی از شما بدون آگاهی سخن نگوید و بدون مهارت کار نکند و بهانه نیاورد که نمی توانم یا نمی دانم و به اهل خبره و داناتر از خود رجوع کند که آنها داناتر و باتجربه تر هستند. هریک از شما باید وظیفه خود را با پشتکار و اهتمام و علاقه انجام دهدو و تمام تلاشش، تنها جمع آوری مال از هر راه ممکن نباشد چرا که در مال حرام برکت وجود ندارد هرکس که مال نابجا و حرامی را جمع کند، چه بسا ای احتمال وجود دارد که خداوند بلایی را بر او بگشاید که مجبور باشد آن مال در در بلایی که بر سرش آمده، با رنج و بلای بیشتر هزینه کندو چنین مالی هرگز انسان را در دنیا بی نیاز نخواهد کرد و وبال او در آخرت خواهد بود.
 
هرکدام از شما باید خود و وجدانش را بین خود و دیگران میزان قرار دهد و عمل و کارش برای دیگران همانند عمل و کاری باشد که دوست دارد دیگران برای او انجام دهند. همانطوری که دوست دارد به او نیکی کنند، او نیز به دیگران نیکی کند و اخلاق حرفه ای و موازین اخلاقی را رعایت کند و به راههای پستی نرود که از آشکار کردن ان شرم داشته باشدو باید بداند که کارگر و متخصص در کارش مورد اعتماد کسانی است که برایشان کار می کنند، پس باید ناصح او باشد و در جایی که نمی داند از خیانت بپرهیزد که خداوند متعال ناظر او و کار اوست و دیر یا زود او را مورد مواخذه قرار خواهد داد و خیانت و فریبکاری، زشتترین اعمال در نزد خداوند است و خطرناک ترین اعمال از حیث عواقب و پیامدها است.
 
پزشکان باید بین افراد متخصص، بیشتر از دیگران به این نصیحت ها توجه داشته باشند، زیرا انها با جان مردم و جسم آنها سرو کار دارند لذا انها باید بسیار مراقب باشند که اشتباهی مرتکب نشوند که عاقبت ناگواری برای آنها در پی داشته باشد که فردا نزدیک است.
 
خداوند سبحانه و تعالی فرموده است: «[وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ (1) الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ (2) وَإِذَا کَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ (3) أَلَا یَظُنُّ أُولَئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ». و از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمودند: خداوند متعال دوست دارد هریک از شما که کاری را انجام می دهید، به بهترین شکل و با مهارت ان را انجام دهید».
 
باید دانشجویان و اساتید در تخصصی مربوط به خود احاطه کامل داشته باشند بویژه پزشکان هشیار باشند که علم و روش مداوای انها به روز باشد. آنها وظیفه دارند از طریق مقالات علمی سودمند، و اکتشافات جدید به توسعه علوم اهتمام وزرند و در مراکز علمی به رقابت بپردازند و هرگز این اجازه را به خود ندهند که تا ابد شاگرد دیگران و مصرف کننده ابزار و تجهیزات دیگران باقی بمانند بلکه باید خود انها در تولید علم سهم داشته باشند همانطور که پدران آنها نیز پیشگامان علم در گذشته بوده اند و هیچ امتی از شما به علم و دانش سزاوارتر نیست پس استعدادهای نهفته در جوانان و نوجوانان را درک کنید و اگر چنین افرادی از افراد ضعیف جامعه باشند، همانند فرزندان خود به آنها کمک کنید تا اینکه انها هم به درجه های علمی متعالی و علوم دست یابند و شما نیز از پاداش علم و تخصص های انها بهرمند شوید.
 
4- تعهد به اخلاق پسندیده و دوری از اعمال ناشایست
 
چهارمین توصیه من به شما جوانان مومن، تعهد به اعمال و اخلاق پسندیده و دوری از اعمال ناشایست است؛ اصل و مبنای سعادت و خیر، فضیلت و اصل و ریشه شقاومت و شر – غیراز آنچه خداوند با آن بندگانش را آزمایش می کند- رذیلت است؛ خداوند در این باره فرموده است: « وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ»
 
و از ویژگی ها و اخلاق پسنیده است: محاسبه نفس، پاکدامنی و عفاف در ظاهر و رفتار، راست گویی در گفتار، صله رحم، امانت داری، وفای به عهد و تعهدات، دور اندیشی در حق، دوری از رفتارهای پست و ناشایست. و از جمله رفتارها و اخلاق ناشایست است: تعصبات کشنده و بیجا، احساسات و هیجانات شتابزده، لهو و لعب، ریاکاری، اسراف در هنگام بی نیازی، از حد گذشتن در هنگام فقر و نداری، نارضایتی در هنگام بلا، اهانت به دیگران بویژه افراد ضعیف، هدر دادن اموال، کفران نعمت، افتخار به گناه، کمک کردن به ظلم و تجاوز و اینکه انسان دوست بدارد نسبت به اینکه در کاری که نکرده، مورد ستایش قرار گیرد.
 
به دختران تاکید می کنم که پاکدامن و عفیف باشند؛ چرا که زنان به خاطر ظرافتی که دارند، بیشتر از دیگران نسبت به ناگواری های ناشی از بی احتیاطی در معرض آزار و اذیت و زیان قرار دارند. پس مراقب باشند فریب عواطف و احساسات جعلی را نخورند و در وابستگی های گذرایی که لذت های ان می گذرد و پیامدها و تبعات منفی آن باقی می ماند، گرفتار نشوند. برای دختران شایسته نیست جز اینکه به یک زندگی پایدار که دارای پایه های صلاح و سعادت است، بیندیشند و و چه باوقار است که زنان، متانت و سنگینی خود را در ظاهر و رفتار و در امور روزمره و تحصیل خود حفظ کنند .
 
5- تشکیل خانواده و ازدواج
پنجمین توصیه من به این جوانان، اهتمام به تشکیل خانواده از طریق ازدواج و بچه دار شدن بدون تاخیر است؛ چرا که این موضوع باعث انس و لذت برای انسان است و باعث می شود در کار خود جدیت به خرج دهد و موجب وقار، سنگینی و احساس مسئولیت و استفاده از نیروها برای روز مبادا می شود و انسان را از بسیاری از امور ممنوعه و ناشایست دور می کند به طوری که در روایات آمده است هر کس که ازدواج کند، نیمی از دینش را به دست آورده است. در کنار همه اینها ازدواج و تشکیل خانواده و بچه دار شدن، از سنت های فطری و لازم انسان است و دوری از آن، باعث تنبلی و سستی می شود. علاوه بر این کسی نباید در ازدواج از فقر بترسد زیرا خداوند متعال ازدواج را یکی از اسباب کسب روزی قرار داده است که انسان در ابتدای کار، آن را حساب نمی کند. هنگام ازدواج به دین، اخلاق و اصل طرف مقابل، توجه کنید و در زیبایی و ظاهر مبالغه نکنید که به زودی و در جریان زندگی روزمره پوشش از ان برداشته خواهد شد و به آن پی خواهید برد . در احادیث نسبت به ازدواج با زن فقط به خاطر زیبایی نهی شده است و و مرد باید بداند که اگر با زن دیندار و خوش اخلاق ازدواج کند، آن زن باعث برکت خواهد شد.
 
دختران و والدین آنها نباید شغل را بر تشکیل خانواده و اهتمام به آن ترجیح دهند. چرا که ازدواج یک سنت ثابت در زندگی است و شغل به مستحبات بیشتر شبیه است و ترک آن از حکمت به دور است. و هرکس از این موضوع در آغاز جوانی اش غفلت کند، به زودی پشیمان خواهد شد و ان زمان است که دیگر پشیمانی سودی ندارد و تجربه های زندگی گواه بر این است.
 
برای والدین جایز نیست که مانع ازدواج دخترانشان شوند و یا با آداب و رسومی مانند مهریه های سنگین و انتظار برای خواستگاران سید و یا عمو زاده که خداوند نسبت به آنها ملزم نکرده، مانع ازدواج انها شوند که این موضوع مفاسد بزرگی دارد که از آن اطلاع ندارند. مرد باید بداند که خداوند ولایت دختران رابه پدران آنها سپرده است تا آنها را نصیحت کنند ونسبت به خیر و صلاح انها اصرار داشته باشند. هرکس زنی را که صلاح آن زن نباشد، حبس کند، مرتکب گناه دائمی شده که از آثار این کار خود ضررخواهد برد و دری از درهای جهنم به روی خود گشوده است.
 
6- تلاش در اعمال خیر و سودرسانی به مردم
 
ششم، تلاش در اعمال خیر و سودرساندن به مردم بویژه امور مربوط به ایتام، بیوه ها و محرومین و مراعات منافع عمومی است چرا که چنین اعمالی باعث تقویت ایمان، تهذیب نفس و زکات نعمتی است که انسان از ان بهره مند شده است. این کار نوعی قدم برداشتن برای فضائل، همکاری در راه نیکی و تقوا و امر به معرف و و نهی از منکر بی کلام و موجب کمک به مسئولان در راستای حفظ نظام جامعه و مراعات منافع عمومی و همچنین باعث بهتر شدن اوضاع جامعه می شود و موجب برکت در دنیا و امتیاز در آخرت است و خداوند سبحانه و تعالی جامعه همیارو همبسته را که در ان انسان ها به برادران خود اهتمام می ورزند، دوست دارد.
 
خداوند متعال فرموده است: « وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ». و همچنین فرموده است: إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ]،
 
و پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله) نیز فرمودند: (لا یؤمن أحدکم حتّى یحبّ لأخیه ما یحبّ لنفسه ویکره لأخیه ما یکره لنفسه): «ایمان هیچ یک کامل نیست مگر اینکه آنچه برای خودش دوست دارد برای برادرش دوست بدارد و انچه برای خودش نمی پسندد برای برادرش نیز نپسندد».
 
و ایشان همچنین فرمودند: (من سنّ سنه حسنه فله أجرها وأجر من عمل بها). هرکس سنت نیکی را بنا نهد، از پاداش کار خود و کسانی که به آن سنت عمل کنند، بهره مند می شود.
7- مسئولیت پذیر بودن
 
هفتم اینکه هرکس مسئولیتی که عهده دار می شود، به درستی انجام دهد حالا این مسئولیت چه در خانواده و چه در جامعه باشد. پدران باید به مسئولیت خود در برابر فرزندان و همسر به خوبی اقدام کننند و. از خشونت و سنگ دلی دوری کنند. حتی درجایی که باید قاطع باشند، از خشونت پرهیز کند تامنافع خانواده و جامعه حفظ شود؛ روش های برخورد قاطع به آزار و اذیت جسمی و یا الفاظ زشت منحصر نمی شود بلکه ابزاری های تربیتی دیگری نیز وجود دارد که می توان با مشاوره با افراد متخصص در این زمینه، بهره برد و روش های نامناسب و خشونت بار معمولا نتیجه عکس می دهد و موجب می شود آن رفتار منفی ریشه ای گردد و شخصیتش شکسته می شود پس قاطعیتی که همراه ظلم باشد خیری در ان وجود ندارد و نمی توان یک خطا را با خطایی دیگری اصلاح کرد.
 
کسی که یکی از امور جامعه را به دست گرفته است باید نسبت به آن اهتمام ورزود و در آن ناصح و خیرخواه مردم باشد. و در آن امر به مردم خیانت نکند و از موقعیت خود برای تشکیل گروه و حزب در جهت منافع شخصی و جمع اموال مشکوک و مشتبه استفاده نکند و با حزب و گروه خود زمینه محرومیت افراد شایسته از منصب های اجتماعی را فراهم نسازد بلکه باید برای همه مردم به صورت یکسان کار کند و از کار خود به عنوان ابزاری برای دستیابی به منابع یا نزدیک شدن به افراد استفاده نکند؛ چرا که دست یابی به حقوق خاص از طریق کاری که وظیفه انسان است جایز نیست و اگر هم انسان مجبور بود میان مراجعان خود یکی را ترجیح دهد باید فرد ضعیفتر را ترجیح دهد، چون آن فرد چاره و حامی دیگری جز خداوند متعال برای رسیدن به حق خود ندارد.
 
همچنین سزاورا نیست کسی برای توجیه کار خود از دین و مذهب سوء استفاده کند؛ چرا که همین دین و مذهب از ما می خواهند در کارهای خود حق و انصاف و عدالت را رعایت کنیم و خداوند متعال فرموده است: « لقد أرسلنا رسلنا بالبینات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط».امام علیه السلام فرمود: « إنّی سمعت رسول الله (صلّى الله علیه وآله) یقول فی غیر موطن : لنْ تُقَدَّسَ أُمَّهٌ لا یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقَّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَعْتِعٍ »(در جاهای متعدد از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: امتی پاکیزه نمی شود مگر اینکه حق ضعیف بدون لکنت زبان و ترس از قوی گرفته شود). و هرکس جز این رفتار کند دچار خیال پردازی شده و نزدیک ترین مردم به پیشوایان عدالت همچون پیامبر(ص) و امام علی (ع) و امام حسین(ع) کسانی هستند که بیشتر به سخنان این پیشوایان عمل کنند و از سیره آنها پیروی کنند.
 
مسئول امور مردم باید به نامه امام علی(ع) به مالک اشتر را مطالعه کند که آن حضرت چگونه در این نامه مبانی عدالت و امانت داری را برای مالک برمی شمارد و از این رو این نامه برای مسئولان مفید است و هرکس متناسب با مسئولیت خود می تواند از آن بهره ببرد و هرچقدر که دایره مسئولیت کسی بزرگتر باشد رعایت دستورات این نامه برای او واجب تر است.
 
8- متصف به روحیه یادیگری و افزایش معرفت
 
توصیه هشتم اینکه انسان به روحیه یادگیری آراسته شود و به دنبال افزایش حکمت و معرفت در تمامی مراحل زندگی و حالات مختلف آن باشد. در اعمال و رفتارها و آثار آنها تامل کند و در حوادثی که پیرامونش رخ می دهدو نتایج آن درنگ کند. تا هر روز بر معرفت، تجربه و فضلش افزون شود. چراکه این زندگی مدرسه ای است که دارای ابعاد مختلف است و عمق زیادی نیز دارد و انسان هیچ گاه از یادگیری و معرفت بی نیاز نیست و در هر اتفاقی که رخ می دهد پند و عبرتی نهفته و در هر واقعه و اتفاقی پیامی موجود است که برای کسی که تامل و دقت کند روشن خواهد شد، پس انسان در زندگی خود هیچ گاه از علم آموزی و تجربه اندوزی بی نیاز نخواهد بود تا اینکه به لقا اللله بپیوندد و هرچقدر که انسان بصیرت و دانش و معرفت بیشتری داشته باشد می تواند تجارب و حقایق افزون تری را کشف کند. خداوند متعال در هیمن زمینه می فرماید: « وَمَن یُؤْتَ الحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً »: (کسی که به او حکمت داده شود از خیر زیادی بهره مند شود) و به پیامبر خود فرمود: «وقل رب زدنی علما»: (بگو خداوندا دانش مرا افزون کن).
 
سه کتابی که انسان باید با انها انس بگیرد
 
شایسته است انسان به سه کتاب انس بگیردو با تامل و اندیشه از آن سه کتاب توشه برگیرد. اولین و برترین این کتاب ها، قرآن کریم است. قرآن کریم آخرین پیام از سوی خداوند سبحانه و تعالی به سوی بندگانش است. آن را به سوی بندگانش فرستاد تا گنجینه های عقول را برانگیزاند و چشمه های حکمت را بشکافد و قساوت قلب را با ان تلطیف دهد که رویدادها را در آن با ضرب المثل تبیین کرده است لذا انسان هرگز نباید تلاوت این کتاب را ترک کند و هنگام تلاوت قرآن احساس کند که گویی به سخن خدا گوش می دهد؛ چرا که قرآن کریم پیام خداوند به سوی تمام بندگان است.
 
دومین کتاب، کتاب نهج البلاغه است؛ این کتاب عموما مضامین قرآن و اشارت های آن را با روشی شیوا و بلیغ تشریح می کند که در انسان روحیه تامل و تفکر و عبرت گرفتن و حکمت را تحریک می کند. پس سزاوار نیست که انسان اگر فرصتی برایش پیش بیاید، مطالعه آن را ترک کند و علاوه بر این در هنگام مطالعه آن احساس کند که در بین کسانی است که امیرالمومنین امام علی(ع) برایشان سخنرانی می کند و در این زمینه خوب است در نامه امام علی به فرزندش امام حسین(ع) بیندیشد.
سومین کتاب نیز صحیفه سجادیه است؛ این کتاب حاوی دعاهای بلیغ و شیوایی است که مضامین انها از قرآن کریم گرفته شده است و در مورد آنچه برای انسان اهمیت دارد و باید در مورد آن بداند، در ان آموزش داده شده و چگونگی محاسبه و انتقاد از خویشتن و کشف جوانب پنهان و راز و رمز های نفس در آن توضیح داده شده به وِیژه اینکه درهای اخلاق پسندیده نیز در آن شرح داده شده است.
 
این هشت وصیت در واقع اصول استقادمت و پایداری در زندگی و ارکان آن است و وچیزی جز تذکر و یادآوری نیست؛ بنابراین انسان در آنها، حق و حقیقت، صفای باطن، شواهد عقل و تجارب زندگی را در آنها می یابد و می بیند که پیام های الهی و موعظه های افراد بصیر نیز ما را نسبت به آن یادآوری کرده است. پس شایسته است هر انسانی به سوی عمل کردن به ان تلاش کند بویژه جوانانی که در اوایل نیرو، قدرت جسمی و روانی قرار دارند اینها سرماه انسان در زندگی است. و اگر بخشی از این سرمایه را از دست داده اند، باید بدانند که بهره اندک بهتر از ترک تمام این سرمایه است که خداوند متعال نیز فرمودند: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ).
 
از خداوند می خواهم که شما را در آنچه موجب سعادت و استقامت در آخرت و دنیا است، توفیق عطا فرماید که او سرپرست توفیق است
28/ ربیع الأول / 1437 هـ

[ جمعه 94/11/2 ] [ 9:12 صبح ] [ غلامرضابالایی راینی ]

شفقنا_ قبض و بسط دو نیرو هستند که مرتب به انسان ور می‌روند، به طوری که هیچ قدرتی نمی‌تواند جلو آنها را بگیرد. با جهت یا بدون جهت. ممکن است انسان کفران کرده باشد. یا نه اصلا خداوند مربی است می‌خواهد انسان را تربیت کند؛ گاهی او را در غصه فرو می‌برند و گاهی هم در سرور را به روی انسان باز می‌کنند.
به گزارش شفقنا به نقل از شیعه آنلاین ، مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می‌فرمود: کار خدا حیات دادن و تجدید حیات است. غم و غصه مربوط به حیات تازه است. قرآن می‌فرماید: «ان مع العسر یسرا»* یسر و آسانی در عسر و سختی خوابیده است. جای اصلی کار همان جایی است که سخت است. این، هم مربوط به جسم و هم مربوط به روح است. خداوند بر این مطلب هم تاکید کرده است. یعنی حتما این چنین است، شک نکنید. امیدوارم خداوند پرده‌ها را بردارد و یسر دائم مرحمت کند. خداوند گاهی فتق می‌کند و گاهی رتق، باز می‌کند و می‌بندد. گاهی قبض می‌کند و گاهی بسط. انسان نمی‌داند چه می‌شود؛ یک وقت بسط می‌شود و نمی‌داند از خوشحالی چه کند. گاهی هم غم می‌آید. قبض و بسط مربوط به قلب است. در مواقعی که ماجور است باید صبر کرد، دندان سرجگر گذارد و خوابید. باید صبر کرد تا فرج حاصل شود.
قبض و بسط دو نیرو هستند که مرتب به انسان ور می‌روند، به طوری که هیچ قدرتی نمی‌تواند جلو آنها را بگیرد. با جهت یا بدون جهت. ممکن است انسان کفران کرده باشد. یا نه اصلا خداوند مربی است می‌خواهد انسان را تربیت کند؛ گاهی او را در غصه فرو می‌برند و گاهی هم در سرور را به روی انسان باز می‌کنند. در نهایت هم باز نشسته می‌شوند و دیگر نمی‌توانند به انسان ور بروند. یعنی غم و غصه و حزن می‌رود. خداوند مرحمت کند!
حضرت امیر(ع) فرمود: هرگاه کسی محزون می‌شود چیزی از علمهای سابقش را به همراه ندارد. کسی که یک عالم نور دیده است، حال عبادت دیده است، الان که محزون شده است هیچ کدام همراه او نیست. چون اگر با او باشد نمی‌گذارد غم و غصه بیاید. مثل این که کسی چهل سال نخست وزیر باشد و روزی به او بگویند: باید بروی! از آن چهل سال چیزی به همراه ندارد. به خاطر این که به او گفته‌اند باید برود، از غصه زانو به بغل گرفته است. راه خدا هم همین طور است.
وقتی خدا عبدی را از روی مصلحت یا حکمت یا هر جهت دیگر محزون می‌کند، از آن سرورهای قبل چیزی به همراه ندارد. چاره‌ای نیست، علاج آن فقط صبر است تا خداوند فرج را برساند. وقتی قلب بسته می‌شود نمی‌تواند روزنه‌ای به سابق باز کند. اصلا فکر او کار نمی‌کند تا برای علاج، مدرک و برهانی بیاورد. می‌بیند از آن حالات خوب چیزی به همراه ندارد. یک مرتبه خداوند سرور را می‌آورد و دیگر چیزی از غم باقی نمی‌ماند. مثل کسی که دو من تریاک تلخ خورده باشد. به مجرد این که حبه قندی به دهان می‌گذارد شیرین می‌شود. با این که تناسبی بین دو من تریاک و یک حبه قند وجود ندارد. عکس آن هم همین طور است.
*سوریه شرح (انشراح)، آیه 6.
کتاب طوبای محبت – ص 43
مجالس حاج محمداسماعیل دولابی


[ چهارشنبه 94/10/16 ] [ 9:27 عصر ] [ غلامرضابالایی راینی ]
درباره وبلاگ
موضوعات وب
امکانات وب
بازدید امروز: 7
بازدید دیروز: 68
کل بازدیدها: 80768